همه خوشحالند می خندند! پرسیدم چه شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟گفتند مگر نمیدانی؟ امشب یلداست : طولانی ترین شب سال!!!
پیش خود گفتم: من که هر روز و هر شبم یلداست پس چرا نمی خندم؟؟؟!!!!!!!!!!
دلگیر ، زیر چشم خدا ، روی ابر غم بی هیچ ارتباط به باران نشسته ام
فرقی نمیکند چه شبی چند ساعت است از هر پلی که رد شدم آن را شکسته ام !
تنها ، کنار سفره ی شب با ستاره ها می نوشم از غمی که برایم دِسر شده
می خوانم از تجسم بیماری سکوت از غده ای که توی سرم منفجر شده
امشب کلاغ, خواب به چشمش نمی رود از ابتدای قصه برو تا به انتها:
میخواستم, نشد! به همین سادگی,همین آجیل "تو" گشای مرا این مغازه ها
دیگر به مغز شاعری ام خون نمیرسد این شب دل غزل زده ام را چه میکند؟
با فال و قرص خواب و غزل حل نمیشود این شعرتا سحر بشود سکته میکند
یلدا هنوز پشت درختان انزوا سیگار برگ می کشد و دود می کند
ایمان بیاوریم به ابری که ماه را در انحنای پنجره نابود می کند
یلدا سپید سادگی ات را سیاه کن ! خوابند و بی دلیل کنارت نشسته اند
لابد شبیه شمع تو را فوت می کنند وقتی به جای پسته دلت را شکسته اند
جغرافیای توی سرم گیج می خورد دارم دراز میشوم امشب بدون درد
یلدای تلخ با تو نبودن رسیده است (ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد!!!)
یلدا نام فرشته ای است، بالا بلند، با تن پوشی از شب و دامنی از ستاره نرم نرمک با مهر آمده بودبا اولین شب پاییز آمده بودو هر شب ردای سیاهش را قدری بیشتر بر سر آسمان می کشید تا آدمها زیر گنبد کبود آرامتر بخوابند یلدا هر شب بر بام آسمان و در حیاط خلوت خدا راه می رفت و لا به لای خواب های زمین لالایی اش را زمزمه می کردگیسوانش در باد می وزید و شب به بوی او آغشته می شد یلدا شبی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت
آتش که می دانی، همان عشق است یلدا آتش را در دلش پنهان کرد تا شیطان آن را ندزددآتش در وجود یلدا بارور شدفرشته ها به هم گفتند:یلدا آبستن است. آبستن خورشید و شبی که آخرین قطره را ببخشد، دیگر زنده نخواهد ماندو هر شب قطره قطره خونش را به خورشید می بخشد
فرشته ها گفت:فردا که خورشید به دنیا بیاید یلدا خواهد مرد یلدا آفرینش را تکرار می کند
راستی فردا که خورشید را دیدی به یاد بیاور که او دختر یلداست
و یلدا نام همان فرشته ای است که روزی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت